عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

60

زبدة التواريخ ( فارسى )

و بقاياى سبزواريان را به ياسا « 1 » رسانيدند « هذا جزاء من قابل النعمة بالكفران » « 2 » و پسر پير پادشاه [ سلطان حسن ] و خاتون او را مصاحب خود داشت . در خلال اين احوال اميرزاده ابا بكر بهادر از حبس سلطانيه خلاص يافته پيش پدر رسيد و از قصه پرغصه [ 1 ] سلطان على با پدر دل‌ماندگى [ 2 ] « 3 » نمود و اظهار عتاب كرد و فرمود كه چون پناه به ما آورد ، او را به دشمن او سپردن از مروت دور بوده است و ديگر مردم را بر ما چه اعتماد بود . و بعد از تدبر و تشاور صلاح در معاودت به جانب آذربايجان [ 3 ] ديدند . ايشان بدان جانب حركت فرمودند و امراى بندگى حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - به قيتول خود مراجعت نموده و ممالك خراسان « كرة بعد اخرى « 4 » » به تمام مسخر و مضبوط گردانيده اطراف و اكناف از سركشان و متمردان و سربداران و توابع ايشان خالى گردانيدند . [ 4 ] ذكر آنچه درين سال سنه ثمان و ثمانمايه در ممالك عراق و آذربايجان واقع شد اميرزاده عمر بعد از آنكه اميرزاده ابا بكر را در قلعه سلطانيه محبوس كرد و به ضبط حكومت و كار سلطنت مشغول گشت در محرم سنهء ثمان و ثمانمايه پيش او معروض گردانيدند كه درويشى بابا بيكى [ 5 ] نام خود را به لباس تورع و تقوى متدرع « 5 » گردانيده به ولايت مراغه در دزجرود پيدا شده است و بسيارى كرامات از او نقل كردند كه كلوخ در دست مىگيرد قند و نبات مىشود . اميرزاده عمر به طلب او

--> [ 1 ] . م و ل : قضيهء قصه . [ 2 ] . ت : دلمانگى . [ 3 ] . ت : عراق . [ 4 ] . ت : متمردان خالى گردانيدند . [ 5 ] . ت : بابا بكى . ( 1 ) ياسا / ياساق : ( مغولى ) ، قانون ، قانون چنگيزى ، فرمان ، حكم ، دستور ، مجازات ، قصاص تنبيه ( فرهنگ اصطلاحات ) . ( 2 ) اين سزاى كسى است كه در برابر نعمت كفران ورزد . ( 3 ) دل‌ماندگى : اندوه ، ملالت ، حزن ، آزردگى ( نفيسى ) ، دل‌چركينى ، رنجش ، شكراب ( دهخدا ) . ( 4 ) كرة : دفعه ، مرتبه ( معين ) . اخرى : ديگر ، دومين ( معين ) . ( 5 ) متدرغ : زره پوشيده ، از درع : زره .